خاطرات خلود
امسال تولد رو بر خلاف سالهای پیش به پیشنهاد خود خانم کوچولو تو خونه و فقط با حضور فامیلها برگزار کردیم هرسال بین دوستان برگزار میکردیم و گفتیم یه سال هم بین فامیلهای درجه اول انجام بشه.
به علت اینکه تازه خونه رو نقاش کزدیم نتونستیم زیاد تزیین کنیممممممممممممممم
کیک به انتخاب خود خلود sterawberry girl بود و شام هم سالاد ماکارونی و سالاد الویه و سوسیس بندری و دلمه برگ مو و پیتزایی که از بیرون سفارش داده بودم
انشاالله سالیان سال سالم تندرست زنده باشییییییییییییییییییییییییی
به در مدرسه رسیدیم و گفتند پیش یک یا همون LKG صبر کنن و به هرکدوم از بچه ها یه هدیه دادن و بعد رفتیم تو یک سالن بزرگ و هر معلمی اسم دانش اموزای کلاسش رو خوند و رفتیم به کلاس مربوطه و هی عکس گرفتیم تا اینکه
خانم معلم گفتن مامانا دیگه تشریف ببرن و اینجا بود که خلود چهره واقعیشو نشون داد و زد زیر گریه و من دوباره![]()
.ولی من اومدم خونه و سنگ دل شدممممممممممممم وتا ظهر نه دستم به کار رفت و نه خوابم برد همش چهره خلود میامد تو نظرم که ماما نرو منم میخوام باهات بیام و ظهر که ازتو پنجره منتظر اومدن خلود و بابایی بودم با دیدنشون
دلم پرکشیدددددددددددددد و فهمیدم چقدر به این ۲ نفر احتیاج دارم و بدونشون نمیتونم نفس بکشم و اینکه چقددددررررر منتظرشون بودم.
انشاالله که فردا و فرداهای دیگه رو راحتر از امروز بری و این روزها خاطره بشه.
این هم عکسای امروز به ترتیب از صبحونه خوردن تا دم اشک ریختن
اینجا گریه ها کم کم شروع میشه
خلود خانم امسال وارد مدرسه میشه و میره بیش دبستانی ۱
.البته مدرسه انکلیسی
میره و این مدارس از سه سال و نیمی ورودی دارن و سال بعد میشه بقول خودمون بیش ۲ و
بعد کلاس اول
.
خلود روزیکشنبه از ساعت ۸ تا ۱ میره مدرسه انشاالله و دعا کنید نق
نزنه و کریه نکنه و اعصاب ما رو هم خراب نکنه![]()
این وسایل مدرسه هست که براش خریدیم و بست بعدی انشاالله درمورد
تولدش هست و عکسهای روز اول مدرسه![]()

جمعه گذشته رفتیم باغ وحش و اولین بار بود که خلود میرفت اونجا و
خیلی خوشش اومده بود اما چون درست نخوابیده بود و خسته بود کمی بدخلق بود واصرار
داشت بغلش کنیم وتند تند قفسها رو نشونش دادیم تا دفعه بعد سر فرصت ببریمش.اما خودش
فیل و زرافه و شیر و خرس رو از تو کتاب داستاناش میشناخت و خیلی براش جالب بود
البته من اصلا باغ وحش رو دوست ندارم چون دلم برای حیوونهای بی زبون میسوزه
.

خیلی وقت میشه که وبلاگ رو اپ نکردم .نمیدونم چرا تنبل شدم با اینکه تو دقیقه به دقیقه یه شیرین کاری انجام میدی و دست به یک استکشاف جدید میزنی.ماشاالله صبح تا شب که از حرف زدن و راه رفتن و سوال پرسیدن خسته نمیشی و خیلی وقت میشه که از خواب نیمروزی خبری نیست و خیلی لاغر شدی و شبها هم از زور خستگی میخوابی و اگه به خودت باشه که تا صبح میخوای بیدار بمونی۰
از صبح تا شب عروسکت دستته و میخوابونیش و حمومش میکنی و بهش شیر میدی و واقعا یه مادری براش میکنی که نگووووو
و همش میگی ماما یه نی نی بیار خواهر باشه تا من بخوابونمش و بهش شیر بدم و پستونک دهنش بزارم و من اینطور میشم![]()
خلاصه کل وقتم با شما پر هست و فول تایم کار میکنم (البته تو خونه
)کلی کتاب تافل و تست و اینا خریدم که بخونم و فوق امتحان بدم امااااااااا دریغ از یک ساعت مطالعه درست و حسابی تا میام بخونم میگی ماما جیش دارم-اب میخوام-ادامس داری-ماما ماما ماما -بله- یه قصه بگو-اینا چیه میخونی بیا نقاشی کنیم-پازلم کوووووووووو و....................
عربی که کامل حرف میزنی و فارسی هم کلا میفهمی اما تو جواب کمی اول شخص رو سوم شخص میگی و کلی خنده دار حرف میزنی.مثلا بهن میگن مامانت کو؟میگی مامانت تو اتاقه
.وقتی ساکت میشی و صدایی ازت نمیشنوم دلم هری میریزه چون میدونم این ارامش قبل از طوفانه و حتما یه خراب کاری کردی و دست گل به اب دادی.رز لبهایی که تازه خریده بودم و گروووووووون رو باز کرده بودی و بدون اینکه بکشیشون پایین دراشونو بسته بودی و له شده بودن و من با دیدنشون
.کفش و کیف و شالهامو که دیگه نگووو همه رو میپوشی و عینکمو به چشم میزنی که نا حالا ۱۰ تا شکوندی و میگی میرم خرید چیزی نمیخوایی؟یا عرو سکتو میاری میگی نگهش دار تا برم و بیام اذیتم میکنه.هنوز خودت کوچیکی یکی دیگه رو هم میاری برات نگه دارم
.خلاصه کم کم داری خانم میشیییییییییی
![]()
![]()
خدا سالم نگهت داره و عاقبتت به خیر بشه

بسته های شکلات برای نی نی ها و مامانا
بسته های شکلات که بابایی برد اداره
خلودی خانم
خلودی و دوستان