تبليغاتX
Lilypie 2nd Birthday Ticker خلود پرنده کوچک خوشبختی
میخام بخونم از نگاه تو نگو نمیشه

غمی که از نگاه تو میاد ترانه میشه

 تو شیرینیه با نمکترین ترانه هامی

 نه دیروزی نه امروری تو فردایی همیشه

صبح که بیدار میشی سرتو از تختت میاری بیرون و میگی ماما چای(یعنی شیر) بعد میایی بغلمو همدیگه رو بوس بارون میکنیم و بهت میگم صبح به خیر اماااااا تو همش میگی ماما چایی.تا اینکه میریم دست و صورتمون رو میشوریم و پمپرز و لباساتو عوض میکنم و میریم شیر میخوریم بعد روز ما اغاز میشه با بازی کردن و دیدن کارتون بارنی که علاقه زیادی بهش داری و یه پسر کوچولو توش میبینی و همش میگی ماما دایی و من بدبخت باید ۲۰ بار فیلمو عقب و جلو کنم تا دایی کرامتون رو ببینید. بعد هم لوگو بازی و خونه بازی و کتاب خوندن و خلاصه هرچی که شما دستور بدید و تو این فاصله من همش میپرسم چی دوست داری بخوری و با جواب هیچی مواجه میشم که گاهی عصبیم میکنه وقت نهااااااااا ر که با هزار کلک شما چند لقمه ای بخوری و بعد هم کمی دویدن و بازی و ایندفعه به زور میارمت تو اتاق و قصه میگم و ....... تا بخوابی که اگه بتونم کمی میخوابم اگه کارام زیاد باشه که هیچ.عصر پا میشی میگی ماما (گومی)یعنی بلند شو و میری پیش مادر بزرگ و دخترهای عمت و کمی بازی میکنی و اگه بابایی خسته نباشه میبریمت بیرون جایی که خیلی دوست داری (طفل المستقبل)که عاشق قطار بازی هستی و اگه بابا نتونه خودم میبرمت (سلطان سنتر ) که یه سوبر مارکت بزرگه و کمی میچرخیم و خرید و میاییم خونه و بعد با هم نماز میخونیم و تو تا من میرم سر سجده روی کمرم تپ تپو بازی میکنی و بعد ضمن دیدن بارنی عزیز شام میخوریم و دوباره بازی و سرگرم کردن تو گل من و ساعت ۱۲ هم که شما رو پای من میخوابی باز هم درحالیکه بارنی پخش میشه البته قابل ذکر هست که از این فیلم ۳ ساعته به ۱۰ دقیقه وسطش علاقه داری .....وقتی که با هزار قصه و حرف خوابت برد من دیگه هلاکمممممممممم و بلند میشم به کارهام میرسم و اگه بشه میام نت و سرکشی به وبلاگهای دوستان و نی نی سایت و بعد هم بیهوش شدن و خواببببببببببببببببببببببب.این هم یک روز با خلود.

۱-تو کی هستی؟ انا(یعنی من)اسمت چیه؟(اولود)

 ۲-اسم دختر عمه هات چیه؟حوا(یعنی حورا) و می می (یعنی مریم)

 ۳-اسم خاله هات چیه؟نانا(ندا)-ام نا(منا)-می می (مریم)

۴-با ماشین کی میری بیرون؟(بیب بیب بابا و عمه)

۵-چند تا بستنی میخوایی؟(اربعن)یعنی همون اربعا به عربی که میشه ۴تا

۶-من کیم؟ (ماما)اسمم چیه؟(اوویا)

 ۷-روح(برو)-تعال(بیا)-طاح(افتاد)-اگعد(بشین)

۸- همه خانمهای جوان عمه و همه خانمهای مسن ام ما هستن

 ۹-همه اقایون جوان عمو و همه اقایون مسن اب با هستن

 ۱۰-ماما انا ما ابی ابوحی(همون سبوحی یعنی حموم)-یعنی حمومو دوست ندارم

چند تا عکس توی خونه:

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده در Wed 10 Jun 2009ساعت 11:30 AM توسط مامان رویا |
 خلود من بیست ماهگیت مبارک


اين هم خلود و نمونه اي از نوشته ها و نقاشيهاش

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده در Thu 21 May 2009ساعت 0:13 AM توسط مامان رویا |
با سلام خدمت همه شما دوستان خوبم

ما برگشتیم .یه سفر ۲۸ روزه به ایران داشتیم که خیلی خوش گذشت و الان از اینکه برگشتیم خیلی ناراحتیم ولی چاره چیه؟؟؟من و خلود با پرواز روز ۵شنبه غروب رفتیم اهواز و ایندفعه بدون هیچ تاخیری رسیدیم و  خلود تو هواپیما خیلی با من همکاری کرد(البته دهنش همش در حال جنبیدن بود)وحتی جزو ۵ نفر اولی بودیم که از هواپیما پیاده شدیم و زود هم کارهای ورودمون انجام شدامااااااااااااااااااااا  ایندفعه چمدونمون نرسیده بود و بعد از یک ساعت معطلی گفتند برید ۵شنبه دیگه بیایید.حالا شما حساب کنید روز سیزده بدر ساعت ۱۰ شب تو اهواز کدوم مغازه باز بود که من برم لباس بخرم؟به هر حال بعد از یک ساعت گشتن در خیابونهای اهواز دست از پا درازتر برگشتیم خونه. یادم رفت بگم که بابای مهربونم و مامان عزیزم و خواهر و برادرم اومده بودن پیشواز ما و خلودی هم اصلا غریبی نکرد و رفت تو بغلشون .بالاخره رفتیم از لباسهای دختر خاله ۲ ساله من دو دست لباس اوردیم و شب اول رو سپری کردیم و فرداش با بابام رفتیم و کلی لیاس خریدیم(بابایی حساب کرد).بعد هم دیگه لوس کردن خلود و خریدن وسایل بازی برای خانم شروع شد.دوچرخه و خرس و لوگوی خونه سازی و توپ ودفتر و کتاب قصه و ................................

به خلود خیلی خوش گذشت و هرکاری دلش خواست کرد.من هم تو این مدت از فرصت استفاده کردم و چند تا دکتر رفتم(چون اینجا با وجود وروجک نمیتونم برم)و کمی خرید کردم و چندجا دعوت شدیم و بعد از ۳ هفته بابای خلود هم اومد دنبالمون وبعد از ۲ هفته از اومدنش با هم برگشتیم.البته من و خلود قرار نبود برگردیم اماااا به علت یک سری مسائل مجبور شدیم که البته بابایی قول داده جند ماه دیگه دوباره بفرستمون.

تو این مدت خلود خیلی کارها یاد گرفت و اجتماعی شدو صحبت کردنش خیلی بهتر شد(البته خودش وراج هست)۰صبح که بیدار میشه منو بیدار میکنه و میگه ماما چای(یعنی شیر)و بعد از اون یه ریز تا ظهر باید باهاش بازی کنم و حرف بزنم تا موقع نهار که با هزار کلک غذاشو بخوره بعد دوباره بازی تا کمی بخوابه عصر دوباره بازی و رفتن تو حیاط و یا بیرون و موقع شام و بعد بازی و کتاب خوندن و خواببببببببببببب.. اینجا دیگه من از خستگی نا ندارم و تازه باید برم دنبال کارهام (این هم از روز ما)....

این کلمات رو میگه ۰۰

داییی-چای(شیر)-نانا(خواهرم ندا)-بیب بیب(ماشین)-برد(بستنی به عربی)-

لباس و کفش و کیف و حموم و بامبرز و روسری و گرم و سرد و چراغ و میخوام و نمیخوام و بده و برو و بشین وبیا و..........(به عربی)

کلا دختر خیلی فضول و باهوشیه و روز به روز گلتر میشه.

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده در Thu 7 May 2009ساعت 1:44 AM توسط مامان رویا |
 ۱.توی بالکن بهمراه دوچرخه و اسباب بازی جدیدش

۲. درحال دیدن برنامه مورد علاقش با همراهی عروسک محبوبش(بوبی)

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

خلود منامسال هم با همه خوبیها وبدیهاش و خوشیها و ناخوشیهاش تموم شد۰خوبیها و خوشیهاش سلامتی تو و حرف حرف و کلمه کلمه حرف زدنت و کم کم راه رفتنت و به هزار زور دندون دراوردنتوغذا خوردنت و بازی کردنت وذوق کردنت تو بازی ووووو بدیها و ناخوشیهاش مریضdهای تو که هردفعه دل منو میلرزوند و  دست تنها بزرگ کردن و تربیتت که تو این غربت کمی برام سخت بود که البته به لطف خدا ما از پسش بر اومدیم و انشاالله بعد از ۱۳ فروددین وقتی واکسنت رو زدی میریم ایران و کمی از غم غربتمون رو کم میکنیم۰

امیدوارم سال جدید سالی پر از برکت و سلامتی و خوشی برای ما و همه دوستان باشه و انشاالله شاهد پیشرفتهای تو گلم باشم.

نوشته شده در Wed 18 Mar 2009ساعت 11:58 PM توسط مامان رویا |

Photo Flipbook Slideshow Maker 


 Photo Flipbook Slideshow Maker

خلودی من داری کم کم بزرگ میشی و ماشاالله خیلی فضول و باهوشی و من که از پس تو وروجک بر نمیام.از صبح تا شب میگی ماما بیب بیب(ماشین) به به (کلاه) دودی(جوتی که به عربی یعنی کفش) و منظورت اینه که کلاه و کفش بپوشیم و با بابایی بریم در در.این روزا دامنه لغاتت وسیع شده و هر کلمه ای رو نتونی بگی قشنگ با اشاره به ما میفهمونی.دیروز رفتی و یک نارنگی رو با دستت له کردی و ابش رو ریختی روی قالیو من هم یواش زدم روی دستت بعد هر چی دنبال لیوانت میگشتم نبود که دیدم انداختیش توی سطل زباله اتاقت و در سطل  رو بستی تا لیوان رو دیدم گفتم خلوووووددد و تو دستت رو اوردی جلو یعنی بزن و من بوس بارونت کردم.

موقع شیر خوردن هر کی صدات کنه در جوابش میگی (می می) یعنی دارم شیر میخورم و خیلی به رانندگی علاقه داری و هر چیزی رو که یکبار ببینی یادت میمونه و تا ببینی زود میایی میگی۰ به عروسکت میگی ( بوبی)خودت این اسمو اختراع کردی و هر کسی رو که ببینی عینک داره و یا کلاه سرشه و یا ماشین داره داد میزنی بااااااااابااااااااا  انگار فقط بابای خودت  عینک و کلاه داره.

وقتی سرت داد میزنم یا میگم فلان کار رو نکن زود میگی باااااااااباااااااااا  مثلا شکایت منو میکنی و یا اینکه راه میری و غر میزنی و میگی  اه اه (یعنی عصبانی هستی) ودستمال میگیری و کمک من گردگیری میکنی وبالشتت رو میبری پیش بابا بزرگت و میگی لولولو  یعنی لالایی بخون که بخوابم و میری پشت دیوار و میگم خلود کجایی؟ میگی  اتییییییییی

این کلمات رو هم میگی=البته کلا عربی صحبت میکنی

ابو(یعنی باباش به عربی)--- ابوی(بابام به عربی)

امی(مامانم به عربی)--- ام ما (مادر بزرگ)

عم ما(عمه)--- انا (من به عربی)--- عمو

حار (گرم به عربی)---- بر (یعنی  بارد به معنی سرد)

فعلا اینا یادم بود.خیییللللیییی  دوست دارم گللللللللللم


 

نوشته شده در Fri 20 Feb 2009ساعت 0:29 AM توسط مامان رویا |
این خلودی ما همیشه ساعتهای من رو برمیداره و باهاشون بازی میکنه و میزاره تو دهنشوزیاد پا تو کفش بزرگترها میکنه و همش کفش و دمپایایی من تو دستشن.دو تا دختر عمه ۴ ساله و ۱۰ ساله هم داره که هرچی اونا میخرن این خلودی ما هم گریه میکنه و میخوات.اینطور شد که رفتیم بازار و براش یک ساعت و دمپایی و جا مدادی و دفتر نقاشی و مداد رنگی و مداد شمعی  و گل سرخریدیم.

حالا خلودی خانم از صبح که پا میشه این ساعت رو میبنده به دست مبارکش و دمپایا رو هم که کمی براش بزرگ هستن(سایزش گیرمون نیومد ولی مجبور بودیم بخریم)رو هم میکنه پاش و تا شب ول کنشون نیست.یک کیف وسایل پزشکی اسباب بازی هم داره که یکی از شالهای من رو سرش میکنه و کیف بدست تا شب درحال لول خوردنه.

این دمپایاشساعتشو خودش و کیف و شال و گل سرش

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

یک سری کلمات جدید هم یاد گرفته مثل ایار(خیار).نور(چراغ).بی بی(پپسی).مم مم مریم).بی بی (حبیبی).مو(موز).ام ما(مادر بزرگ). عم ما(عمه).لو لو لو (خواب-چون براش لالایی میخونم). کخخخ(زباله)و........

روزی ۱۰ بار به لامپها اشاره میکنه و میگه ماماااا  باباااااااا(یعنی بابا لامپ رو عوض کرد).یک سری عکس تو حموم براش چسبوندم وقتی میریم تو حموم به عکسا میگه بای دد.و خلاصه خیلی بامزه شده و وقتی زباله میبینه و میگم برو بنداز تو سطل زباله زود میبره و بگم موبایل ماما رو بیار زود میاره و.......

دوست دارم عروسککککککککک

نوشته شده در Fri 30 Jan 2009ساعت 0:35 AM توسط مامان رویا |
مامانی قربونت بره که روز به روز بزرگتر و بامزه تر و فهمیده تر میشیماشاالله ۱۶ ماهه شدی گلم.روزها زود دارن میگذرن و امیدوارم همیشه سالم و سلامت و تندرست باشی و بتونم تو رو اونجور که باید تریبت کنمخدا حفظت کنه دخملم.

بزار کمی از کارات بگم که ماشاالله روز به روز و یا به عبارتی دقیقه به دقیقه کارهای جدید و بامزه یاد میگیری.مثلا من وقتی از زمین پا میشم یا میخوام یه چیز سنگین رو بلند کنم میگم یا علی و تو هم یاد گرفتی میگی یاااااا.تلفن که ۲۴ ساعت تو دستته و یه جوری هم چشمات رو باز و بسته میکنی و وانمود میکنی که داری صحبت میکنی.از صبح که پا میشی جوراب و کفشات ( به قول خودت ن نا)تو پاته و کیف به دستی و همش میگی بای ی ی.وقتی میخوام برم لباس پهن کنم بدو بدو خودت رو میرسونی و لباسهای کم وزن مثل جورابها رو میدی به من که پهن کنم و بلند کردن سنگیناش هم دیدن داره که چطور میکشی رو زمین و کار من ۲ برابر میشه.به پفک هم میگی پوپو و به کاکائو کا کا و اگه پی پی کنی زود میزنی رو پامپرزت و میگی ماما دیش.همه مردم  دد  هستن و خدا نکنه پشت چراغ قرمز یکی از راننده ها حواسش به تو نباشه اینقدر داد میزنی دد که از رو بره.موقعی که من نماز میخونم زود میری وسایلت رو میاری ( یک مقنعه سفید داری) و شروع به پایین اوردن سرت میکنی یعنی سجده میکنی.به غذا هم میگی  نوم نوم  البته بیشتر به عروسکات میدی تا خودت.بابایی رو خیلی دوست داری و به رانندگی علاقه وافری داری و تا سوار ماشین میشیم کمی میشینی پشت فرمون و هی فرمون رو تاب میدی وگرنه نمیزاری بابایی حرکت کنه و همش داد میزنی بیب بیب.

الهی فدات بشم که اینفدر خوشمزه ای.خدایااااااااااا برای داشتن چنین نعمتی از تو متشکرم و دخترم رو به تو میسپارم از چشم حسود و هر شر و بدی.

نوشته شده در Mon 19 Jan 2009ساعت 0:11 AM توسط مامان رویا |
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟؟

      این چه شمعیست که جانها همه پروانه اوست؟؟

 

خلود در اولین عزاداری حسینی خود

Image and video hosting by TinyPic

خلود در عزاداری امسال

Image and video hosting by TinyPic

دخترم امیدوارم ۱۲۰ سال در عزاداریهای اقا ابا عبد الله الحسین علیه السلام شرکت کنی و حاجتهای دنیا و اخرتت براورده بشن

عظم الله اجورنا و اجورکم اجمعین.

نوشته شده در Sat 10 Jan 2009ساعت 1:34 AM توسط مامان رویا |
تو تویی تو همه چیم تو همه چیم تو

دنیای من فقط تو عاشقیام فقط تو

تو تو همیشه تو قلب منی

Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده در Fri 19 Dec 2008ساعت 1:45 AM توسط مامان رویا |
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

خداوندا تو را شکر میکنم که شاهد رشد و شکوفایی دردانه ام هستم و این لذت را نمیتوان با چیزی مقایسه و یا عوض کرد.

دخملکم بزار کمی از کارات بگم.ماشاالله که خیلی فضول شدی و یک جا بند نمیشی و یکسره از وقتی بیدار میشی مسیر اتاقها به حال و پذیرایی رو تا شب میری و میای.تا بگیم میخواییم بریم بیرون زود میگی بای و به لباسات اشاره میکنی که عوضشون کنم.اینه رو میزاری جلوی صورتت و به موهات دست میکشی و میگی به به.وقتی بهت میگم جیغ نکش و یا بلند بلند حرف نزن زود میگی بابااااااااااااا  یعنی بابا خوابیده؟از سشوار میترسی و وقتی بعد از حمام منو سشوار به دست میبینی با گریه میگی  اووووووووووو .لباسهای من و خودت و بابات و کلا وسایل خونمون رو تشخیص میدی .برای باز کردن هر چیز بسته شده اونو محکم به زمین یا میز میکوبی مثلا لیوان ابت رو به میز میکوبی تا سرش بازمیشه بعد ابش میریزه رو میز و شما با دستمال کاغذی پاکش میکنی و یا اینکه کنترل تلویزیون رو میزنی رو زمین تا درش باز بشه و باطریهاش بیافته و اینجا قیافت دیدنیه.

تا جیش میکنی میزنی روی پامپرزت که بیام عوضت کنم و جدیدا از اب خوشت نمیاد و هر جا اب میبینی داد میزنی ماء و باید بریم خشکش کنیم مثلا دستامونو. امااااااااااااااااا  هنوز ۲ تا دندون بیشتر نداری و منو نگران کردی و این کلمات رو هم میگی

مامان- بابا- دد-اام ام(غذا) -ماء (اب) -د دا (ندا) -بای بای (بیرون)-دش(جیش)-بیب بیب(ماشین)-به به ( به هر چیزی که قشنگش کنه)

مامانی خدا حفظت کنه و ازهر شری دوررررررررررررررررر

نوشته شده در Thu 18 Dec 2008ساعت 0:44 AM توسط مامان رویا |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

roya77n

مامان رویا

roya77n

http://roya77n.blogfa.com

خلود پرنده کوچک خوشبختی

خلود پرنده کوچک خوشبختی

خلود پرنده کوچک خوشبختی

این من هستم خلود(یعنی جاودانه) پرنده کوچک خوشبختی مامانی و بابایی.
متولد1386.6.28 برابر با 2007.9.19 ساعت 4 عصر در کویت
با خواندن مطالبی که مامانی اینجا مینویسه با من اشنا میشید
من هم از اشنایی با شما خوشبختم خاطرات خلود

خلود پرنده کوچک خوشبختی

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog