![]() |
![]() |
|
| خاطرات خلود |
![]() glitter-graphics.com دیشب سالگرد ازدواج یکی از دوستای خوبمون بود و از چند روزقبل ما رو دعوت کرده بودن وقرار بود بقیه دوستان هم بیان و من مونده بودم که برم یا نه؟جون از وقتی خلود بدنیا اومده این اولین مهمونی دوستانه ای بود که میخواستم برم وقبلا فقط یک چند جا مثل خونه عمو. عمه و یا بازار اون هم بمدت ۱ ساعت رفته بودیم و میترسیدم اذیت کنه. خلاصه توکل به خدا کردیم و رفتیم ناگفته نماند که قبل از متولد شدن خلودی ماهمش مهمونی و بازار و مسافرت و سینما و..... ساعت هشت و نیم اول رفتیم یک هدیه خریدیم و رفتیم و خلود تو ماشین خواب بود و وقتی هم رسیدیم تا نیم ساعت بعد هنوز خواب بود وقتی بیدار شد چشمتون روزه بد نبینه شروع به گریه و غریبی کردن و نق زدن زد تا ساعت یازده ونیم و اصلا نفهمیدم چی شام خوردم بعد هم بیچاره دوستمون کلی تدارک دیده بود و میخواست کیک رو ببره که دیگه ما نموندیم و از دست این شیطونک فرار رو بر قرار ترجیح دادیم. حالا از هفته دیگه قراره مهمونی دوره ای بشه نمیدونم برم یا نه؟به نظرتون اگه برم کم کم عادت میکنه؟من ازبچه هایی که غریبی میکنن خوشم نمیاد دوست دارم بچه به همه سلام کنه و همش بخنده.کاش خلوده من هم اینطوری بشه |
|
تو مثل گلی نازو خوشکلی هیچی نمیخوام خلود وقتی با منی با عشوه و ناز دل رو میبری هیچی نمیخوام خلود وقتی با منی
عسلی یا که شیرینی چقده به دل میشیتی |
|
سلام دختره کوچیکم من یک معذرت خواهی به تو بدهکارم و تا اخر عمر خودمو نمیبخشم چون فکر میکنم این ۱۰ روز که لب به شیره شیشه نزدی تقصیره منه.اخه من هر وقت واکسن میزنی و تب میکنی توی اون ۲ روز که حال نداری همش شیره خودمو بهت میدم چون شیره مادر برای جلوگیری و مبارزه با امراض بهتره.
ایندفعه هم همین کارو کردم ولی تبت چند روز طول کشید و من هم شبا که واسه شیر پا میشدی خیلی خوابم می اومد و حوصله شیشه درست کردن نداشتم همش شیر خودمو بت دادم وتوی اون چند روز شبانه روز فقط شیر مامانی رو میخوردی و با اینکه مامانی شیرش خیلی کمه باز هم دوست داشتی. حالا ۱۰ روز گذشته و تو اصلا لب به شیشه نمیزنی حتی چای مخصوصه کودکانو که خیلی دوست داشتی لب نمیزنی چون اصلا راضی نمیشی شیشه رو بزارم دهنت واینقدر گریه میکنی که اخرش من هم تسلیم میشم و گریه میکنم. بسکوییت تو شیر قاطی کردم .شیرو با قاشق بهت دادم.از اون میوه های له شده که تو شیشه هست و مخصوصه نی نی های ۴ ماهست بهت دادم ولی اصلا با رغبت نمیخوری میترسم رشدت کم بشه.میترسم از همسنات عقب بمونی.میترسم ضعیف بشی و میترسم که ............................ از بس این چند روز گریه کردم مردم.خدا کمکم کنه و شیرمو زیاد کنه مامانی منو ببخش |
|
خلود امروز برای اولین بار موهاشو کوتاه کرد.کوتاه که چه عرض کنم کمی جلوی موهاش وکناره گوشاش بلند شده بود که باباییش کوتاش کرد
البته من سرشو که هی بسمت راست وچپ تکون میداد نگه داشته بودم اما مگه اروم میگرفت.فکر کنم اگه میخواستیم ببریمش ارایشگاه و درست حسابی موهاشو کوتاه کنیم ارایشگر رو دیوانه و ارایشگاه رو بهم می ریخت. البته در اینده نچندان دور اینکارو خواهد کرد البته من موهاشو قایم کردم به ۲ دلیل. اول اینکه دلم نیومد بندازم دور ودوم اینکه وقتی بزرگ شد نشونش بدم. |
|
امروز خلودی رو بردیم عکاسی که با لباس قشنگی که دوست بابایی براش هدیه اورده عکس بندازه.عمو این لباسو از طرف دختر کوچولوش
خلود وقتی پوشید مثل فرشته ها شد ولی موقع عکس گریه کرد واز اقای عکاس غریبی میکرد و میترسید با اینکه توی ۱ ماهگیش هم واسه عکس پاسپورتش برده بودمش عکاس ولی... خلاصه من و بابایی و اقای عکاس اینقدر اواز خوندیم وشکلک دراوردیم که نگو اما بی فایده خانم قصد خندیدن نداشت.بالاخره هر جوری بود دو سه تا عکس گرفتیم . انشاالله که خوب از اب دربیان |
|
خلودی چون متولد شهریوره از بدو تولد روزهای شنبه و دوشنبه وچهارشنبه حموم میکرد حالا چون هوا سرده دوشنبه رو حذف کردیم وفقط ۲ روز در هفته حموم میکنه .روزای حموم مصیبتی داریم ما و من اسمشو گذاشتم روز استرس چون بمحض ریخته شدن اب روی سرش جیغش درمیاد . این دفعه که خواستیم حمومش کنیم بعد از شستن تن و بدنش در حال نشسته سرشو که میشستیم من کلی اواز خوندم با اون صدای بدی که دارم وکلی اسباب بازی تکون دادم.خدا رو شکر این دفعه کمتر گریه کرد.نمیدونم این بچه چرا اینقدر هپلیه؟
این استرس هم گذشت تا استرس بعدی |
|
پرنده ما واکسن 4 ماهگی زده و۲ روزه که تب داره.الان تبش بهتره ولی شیر نمیخوره اخه شیره من کافی نیست و بهش کمکی میدم و ۲ روزه که کمکی رو نمیخوره پرندم گرسنشه اما نمیخوره.
عزیزم میدونم جای واکسنت درد داره اما واسه سلامتی خودته.اونجا که گریه کردی خواستم پرستاری که گریه ات انداختو بزنم چون دوست ندارم هیچ وقت چشماتو گریون ببینم.مامانی ۲ روزه صبحا ساعت ۵ بیدار میشی و تا ساعت ۶ بازی میکنی.دخملم تو که شبا ۱۰ بار پا میشی خوابت نمیاد؟ولی بدون هر وقت بخوای مامانی باهات بازی میکنه
|
|
از امروز قراره خاطرات
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این من هستم خلود(یعنی جاودانه) پرنده کوچک خوشبختی مامانی و بابایی.
متولد1386.6.28 برابر با 2007.9.19 ساعت 4 عصر در کویت با خواندن مطالبی که مامانی اینجا مینویسه با من اشنا میشید من هم از اشنایی با شما خوشبختم |
| نوشته های پیشین |
|
7/22/2008 - 8/21/2008 6/21/2008 - 7/21/2008 5/21/2008 - 6/20/2008 4/20/2008 - 5/20/2008 3/20/2008 - 4/19/2008 2/20/2008 - 3/19/2008 1/21/2008 - 2/19/2008 |
|
RSS
|