تبليغاتX
خلود پرنده کوچک خوشبختی
Lilypie 1st Birthday Ticker
خاطرات خلود
دختر نازم ۷ ماهگیت مبارک

 

Image and video hosting by TinyPic


 
Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  Fri 18 Apr 2008ساعت 1:14 AM  توسط مامان رویا | 
خلودی الان ساعت ۱۲.۱ دقیقه است و ما رسما وارد روز چهارشنبه شدیم که مصادفه با تولد بابایی.عزیزم هر سال  روز تولد من یا  تولد بابایی ما تنها بودیم و بهمدیگه کادو میدادیم و میرفتیم بیرون شام میخوردیم و همدیگه رو سورپرایز میکردیم.امسال یه موجوده کوچولوی خوشکل هم به جمعمون اضافه شده که اون هم تو خلود خوشکله هستی.

امسال من و تو بابایی رو سورپرایز میکنیم . من و تو و عمه جونت رفتیم واسه بابایی کادو خریدیم و امروز عصر هم میریم کیکو میاریم و شب هم همراه بابا بزرگ ومامان بزرگ و عمه جون و ۲تا دختراش قراره  بریم شام بخوریم.

فکر کنم که امسال با وجود توبیشتر از هر سال خوش بگذره.بعد هم عکسا رو میزاریم اینجا.

            بابایی        تولدت          مبارک

 


این هم عکسها

کیک تولد

Image and video hosting by TinyPic

خلود و بابایی کنار اسباب بازیهای پارک Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  Wed 16 Apr 2008ساعت 1:7 AM  توسط مامان رویا | 
دست بزنید پا بکوبید دسته دسته

                                خلودی خانم یواش یواش نشسته 

خلودی تازه گیها میشینه البته چون میترسم یکهو سقوط کنه کنارش بالشت میزارم چون ۲ دفعه هم افتادهیکبار روی صورتش و یکبار با کلهکه خدا رو شکر با کمی گریه مسئله خاتمه پیدا کرد.جدیدا هم خیلی جیغ میکشه وحروفی مثل ددد  ب ب ب و گاهی قاطی میکنه و بجای دد و بب میگه دب و بدودیگه اینکه هر چیزی رو که میبینه سریع میزاره دهنش که بزنه به لثه هاش .بمیرم برای دخترم نمیدونم کی دندون در میاره که راحت بشه و سرمون هم داد میزنه و تا باباش کلیدو به در میزنه دیگه مامانی رو نمیشناسه و واسه باباش جیغ میکشه . از روزی که واکسن زدیم هم طبق معمول هنگ کرده و اعتصابه غذاودیگه اینکه با هر اسباب بازی فقط ۵ دقیقه بازی میکنه و بعد پرتش میکنه یه طرفی و عاشقه کنترل تلویزیونه  وخیلی دوست داره تو رورووکش هی دنباله ما بیاد و سفره رو به هم بریزه و عاشق دستمال کاغذیه و اگه غفلت کنم خوردتش و......وداشت یادم میرفت از عروس بازی و دالی هم خیلی خوشش میاد یعنی دختر عمش یه شال میندازه رو صورتش و براش کل میکشه اون هم غش میکنه از خنده و وقتی اینکارو نمیکنه خلود خودش شال رو میندازه رو سر خودش و منتظر میشه ما کل بکشیماین هم از دخترهای این دور و زمونه

+ نوشته شده در  Tue 8 Apr 2008ساعت 2:3 PM  توسط مامان رویا | 
              همش  براتتت  دلواپسم

راستی چی شد چجوری شد اینجوری عاشقت شدم

             شاید میگم تقصیر توست که کم شه از جرم خودم 

+ نوشته شده در  Wed 2 Apr 2008ساعت 0:43 AM  توسط مامان رویا | 
 امروزمن و خلود و بابایی رفتیم که واکسن خلودو بزنیم .همیشه اول میرفتیم پیش اقای دکتر و قد و وزن و حرارت رو چک میکردیم اما چون امروز اقای دکتر نبود یکراست رفتیم درمانگاه و رفتن به دکتر رو به چند روزه دیگه موکول کردیم. به درمانگاه که رسیدیم بابایی ماشینو پارک کرد و رفتیم به سمت اسانسور که بریم به قسمته واکسن در طبقه اول و تا رسیدیم بالا موبایل بابایی زنگ خورد و از شرکت تماس گرفته بودن و به علت سروصدا بابایی مجبور شده برگرده پایین که بهتر بتونه صحبت کنه. 

همیشه ۳ نفری وارد اتاق واکسن میشدیم و بابایی خلودو سرگرم میکرد تا من پاشو بگیرم و خانم پرستار واکسنو تزریق کنه ولی تا وقتی نوبتمون شد بابایی هنوز پایین بود و با موبایل حرف میزد و من هم پای خلودو گرفتم و هم باهاش حرف میزدم که گریه نکنه. و اولین واکسنو که زدنخلود شروع به گریه کرد و زود ارومش کردم اما واسه دومی خیییلییی گریه کرد و اشکهاش مثل دانه های مروارید سرازیر بود ودر حال گریه قطره رو هم تو دهانش چکوندن.

به زحمت ارومش کردم و اشکای قشنگشو پاک میکردم که بابایی رسید و گفت صدای گریه خلودو شنیده دستپاچه شده و نمیدونسته چکار کنه مکالمه رو ادامه بده و یا قطع کنه و بیاد پیش خلود.

الان هم دختر گلم داره تو تب میسوزه و پاهاش خیلی درد میکنه  و همش تو خواب گریه میکنه و نمیدونم شاید خوابه واکسنو میبینه و میترسه و من تا صبح بالای سرش بیدار میمونم و ازش پرستاری میکنم و امیدوارم صبح سرحال و سلامت از خواب بیدار بشه و اون خنده قشنگ هر روز رو نثار مامانی کنه.به امید اینکه همیشه سلامت باشی و هیچوقت گریه و ناراحتی و بیماری توگل رو نبینیم.


+ نوشته شده در  Mon 31 Mar 2008ساعت 0:52 AM  توسط مامان رویا | 
خلودی شش ماهگیت مبارک


من هم سال جدیدو با چت کردن شروع کردم. Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  Thu 20 Mar 2008ساعت 9:5 PM  توسط مامان رویا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این من هستم خلود(یعنی جاودانه) پرنده کوچک خوشبختی مامانی و بابایی.
متولد1386.6.28 برابر با 2007.9.19 ساعت 4 عصر در کویت
با خواندن مطالبی که مامانی اینجا مینویسه با من اشنا میشید
من هم از اشنایی با شما خوشبختم

پیوندهای روزانه
مزدا کوچولو
شایانی
کیان کوچولو
نی نی ارتین
مامان ایرن
کورش کبیر
بهانه های قشنگ
بردیای ناز
سانای خانم
دنیای ما
روز شمار تولد
حلما پیوند یک عشق پاک
ایلیا مرد کوچک ما
ماجراهای شهراد
سیمرغ خوش سیمای ما
عاشقانه
عشق مامان
نی نی سایت
صدای پای بارون
قصه های من و غربت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

<

WebDarWeb