تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers خلود پرنده کوچک خوشبختی

خلود پرنده کوچک خوشبختی

خاطرات خلود

 دختر  قشنگم   یازده  ماهگیت  مبارک

 


خلود خانم یازده ماهه شده و کم کم داریم به تولدش نزدیک میشیم.میخوام کمی از کاراش بگم.

ماشاالله دختر باهوش وفضولیه.بالاخره به ما افتخار داده و چهار دست و پا رفتن رو شروع کرده که البته هنوز به سرعت برق نرسیده و نمیدونم این چه مدله که یک کم چهاردست و پا میره بعد میشینه بعد میخوابه و سرش  رو میزاره رو زمین و دوباره شروع میکنه.توی روروئک با سرعت برق حرکت میکنه و همش باید جلوی میز زیر تلویزیونی بالشتهای بزرگ بزارم که درش رو باز نکنه .البته کمد جا کفشی و گلها و پیچکهای توی گلدون هم از این قاعده مستثنی نیستندست دسی رو کاملا بلده و با هر اهنگ و موریکی شروع به دست زدن میکنه.  کلاغ پر رو هم بلده  وبه مو کشیدن علاقه زیادی داره و بیشتر موهای دختر  کوچولوی عمه رو میکشه .اگه دستمونو ببریم جلو بگیم سلام دستشو میاره و سلام میکنه.اگه لپمونو ببریم جلو صورتش و بگیم ببوس میبوسه البته بیشتر لپمونو با اب دهنش میشوره تا ببوسهتازگیها با دهنش هم صدای بوس رو در میاره و اگه بگیم غذا بخور با دهنش صدای خوردن در میاره.کم کم دیوار رو میگیره و بلند میشه اما هنوز مسلط نیست .خیلی دوست دارم تا موقع تولدش راه بره هنوززززززززززززززززززززز

از دندون خبری نیست.البته میگن بچه ای که دیر دندون در میاره دیر هم دندوناش خراب میشه(دلمون رو خوش کنیم به این حرف).وقتی میشینه توی صندلی غذا میفهمه که چه بلایی میخواد سرش بیاد و شروع به نق زدن میکنه.کلمه نه رو میفهمه و وقتی میگم نه  دستشو تکون میده یعنی نه.خیلی حسوده و اگه من یا باباش یه بچه دیگه رو بلند کنیم یا ببوسیم گریه میکنه.  ۲ تا النگو توی دستش داره که هرکی ازش سوال کنه النگوهات کو؟ دستشو نشون میده.وقتی شیر میخوات با گریه میگه می می.مامان بابا و دد رو با درک معنا بلده.  تا رو سری روی سرمن میبینه دستشو به علامت بای تکون میده و  خیلی دوست داره بره بیرون. من و باباش که جرات نداریم با هم حرف بزنیم یا شوخی کنیم چون اصلا نمیزاره .تلفن و یا موبایلو میزاره رو گوشش و میگه  ام  یعنی الو.اگه ببینه کسی با تلفن حرف میزنه  دستشو میزاره رو گوشش و میگه  ام . اگه بهش بگیم تلویزیون رو کم کن کنترل رو میگیره طرف تلویزیون .به مادر بزرگ و عمش علاقه شدیدی داره.باباشو خیلی دوست داره .فکر کنم من رو هم دوست داره.فعلا همین ها یادم بود.................

+نوشته شده در Mon 18 Aug 2008ساعت1:32 AMتوسط مامان رویا | |

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

+نوشته شده در Thu 14 Aug 2008ساعت4:17 PMتوسط مامان رویا | |

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

این عکس هم با اسباب بازی جدیدش

+نوشته شده در Sun 27 Jul 2008ساعت0:13 AMتوسط مامان رویا | |

بعد از ۵ ساعت تاخیر در فرودگاه و با اون همه گریه و ناارومی که از خلود دیدم دیگه حسابی امیدم رو از دست داده  ومنتظر غریبی کردن و اذیت شدن از طرف خلود بودم .ولی... عکس این اتفاق افتاد .ساعت ۱ شب رسیدیم اهواز و تا ۳ شب با خانواده بیدار بودیم .خلود گریه نمیکرد اما بغل کسی هم نمیرفت .نزدیکهای صبح خوابیدیم و ساعت ۸ صبح با صدای خنده خلود پا شدیم .غیر قابل انتظار بودخلود رفت بغل خاله هاش و باور کردنی نبود چون وقتی مامانم لباس پوشید که بره خرید پشت سرش گریه کرد.دختر با معرفت من مامان بزرگش رو شناخته بود و معجزه الهی که منتظرش بودم رخ دادچون من خیلی از غریبی کردن و ناارومی خلود میترسیدم.

کم کم به همه عادت کرد و تو بغل خاله هاش میخوابید و با هاشون بازی میکرد .با داییش هم دوست شده بود بابا بزرگش رو هم دوست داشت ولی وقتی زیاد میبوسیدش سرش داد میزد و با صدای بلند میگفت اه اه.دست دسی یاد گرفت.سلام کردن.نشون دادن النگوهاش و بوسیدن روی لپ.خاله هاشو دد صدا میکرد و مامان بزرگش رو ماما. تا ساعت ۱ و ۲ شب بیدار بود و به زور میخوابید و صبح تا پا میشد اینقدر میگفت دد که خاله های بیچارشو بیدار میکرد و تا این کار رو نمیکرد ول نمیکرد.خلاصه خیلی بهش خوش گذشت همش دست به دست میگشت و هر کار دوست داشت انجام میداد و هر چی دوست داشت میزاشت دهنش.وقتی برقها قطع میشد لباساشو در میاوردیم و براش اواز میخوندن و اون دست میزد و تا اومدن برق سرگرمش میکردن.بعلت گرمی و غبار الود بودن هوا زیاد بیرون نبردیمش مگه چند دفعه بازار و گاهی تو ماشین و خونه اقوام.

ولی در کل خوش گذشت و وقتی برگشتیم تا ۲/۳ روز گریه وغریبی میکرد و این دفعه اینجا رو دوست نداشت. هم اونا و هم ما تا حالا دلتنگیم .انشاالله زود بتونبم دوباره بریم ایران.

این هم چند تا عکس از اونجا

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

 

+نوشته شده در Thu 24 Jul 2008ساعت1:56 AMتوسط مامان رویا | |