
|
گویند که لحظه ایست روییدن عشق ان لحظه هزار بار تقدیم تو بادددد مامانی ببخشید که من مثل بقیه مامانها قشنگ برات نمینویسم راستش رو بخوای با یه عشق و شوروشوقی میام که وبلاگت رو اپ کنم اما مطالب یادم میره و ویرایشم هم زیاد خوب نیست.به هرحال به کولولویی خودت ببخش دیگه همین از دستم برمیاد. ماشاالله هزار ماشاالله روز به روز بزرگتر میشی و مثل طوطی هرچی میشنوی رو تکرار میکنی و خیلی باید حواسمون باشه که حرف غلطی از دهنمون نپره که خانم خانمها زود ظبتش کنه.خواب وخوراک که نداری همش درحال راه رفتن و دویدن و بازی و اذیت کردن من بیچاره ای و خودت رو اینقدر لوس میکنی که نمیشه دربرابر خواسته هات کوتاه اومد.گاهی اوقات اینقدر کفرمنو درمیاری که یادم میره هنوز دو سالت نشده و نمیدونم چطور باهات رفتار کنم؟دوست داری به همه چیز دست بزنی و همه چیزو کشف کنی از لوازم ارایش من بدبخت گرفته (قابل ذکره که ۴ تا رژ لب قشنگ داشتم که ۳تاشون فنا شدن و چهارمی نصفست)تا قابلمه و برق و اجاق گاز و تلویزیون و من هم که به جای ۲ تا چشم باید ۱۰ تا چشم داشته باشم که اون هم برای پاییدن تو کمه. میدونی از روزی که راه افتادی و رسما شروع به سرکشی به تموم سوراخها کردی چه اتفاقاتی افتاده؟ دیدن گربه ها که تا دیروز برام نفرت انگیز بود برام جالب شده چون تو تا گربه میبینی میگی ماما مومو.مراقبت از پنجره برای اینکه به محض اومدن گنجشکها تورو صدا کنم برام جالب شده.موقع راه رفتن یادم میمونه که سر به هوا راه نرم و مثل تو به زمین نگاه کنم که یه وقت مورچه ها رو له نکنم.دیگه حواسم هست که کسی رو ناراحت نکنم(هرچند تو ذاتم نیست تا دوماه دیگه انشاالله ۲ سالت تموم میشه و اگه خدا بخوات میخواییم برات یه تولد توپ بگیریم و این نشون میده که تو کم کم داری بزرگ میشی و باید قدر این لحظه های با تو بودن و پامپرز و شیر و لالایی وحموم و ج ی ش و........ رو بدونم غنیمت بشمرم که اگه رفت دیگه برنمیگرده. دخمل کوچولوی ما الان ۱۲ تا دندون داره و جدیدن قد و وزنش رو نمیدونم اما فکر کنم حدودهای ۱۱ کیلو باشه و راه میره و میدوه و تازگیها ازهر شی بلندی بالا میره و روزی ۱۰۰ بار تلویزیون رو روشن و خاموش میکنه و از بس دریخچال رو باز میکنه تبدیل به کمد شده و موقع غذادرست کردن همه وسایلو از کابینتها درمیاره و من اصلا نمیفهمم چی میپزم و خیلی هم به من کمک میکنه جانونی رو بعد از غذا خلود باید ببره بزاره تو اشپزخونه که تا برسه همه نونها رو ریخته ولیوانها رو هم اگه ازش نگیری شکونده و واگه به داد کفشهای بابایی نرسیم سیاهه قهوه ایی میشه و برعکس.(معنی کمک رو فهمیدید؟) یا علی تا بعد
|
About![]()
این من هستم خلود(یعنی جاودانه) پرنده کوچک خوشبختی مامانی و بابایی. Archives10/23/2009 - 11/21/20098/23/2009 - 9/22/2009 6/22/2009 - 7/22/2009 5/22/2009 - 6/21/2009 4/21/2009 - 5/21/2009 2/19/2009 - 3/20/2009 1/20/2009 - 2/18/2009 12/21/2008 - 1/19/2009 11/21/2008 - 12/20/2008 10/22/2008 - 11/20/2008 9/22/2008 - 10/21/2008 8/22/2008 - 9/21/2008 7/22/2008 - 8/21/2008 6/21/2008 - 7/21/2008 5/21/2008 - 6/20/2008 4/20/2008 - 5/20/2008 3/20/2008 - 4/19/2008 2/20/2008 - 3/19/2008 1/21/2008 - 2/19/2008 منبع کد موزیک برای وبلاگ قالب های فوق وبلاگ LinkDump
قالب هاي بهار بيست Amar Site
< |