تبليغاتX
خلود پرنده کوچک خوشبختی - داستان حمام
Lilypie 1st Birthday Ticker
خاطرات خلود
از روزی که خلود به دنیا اومد میترسیدم تنها ببرم حمومش کنم.همیشه مادر بزرگش توی این کار کمکم میکرد و من روی دستش اب میریختم .چون خلود خودش یه وانه کوچولو داره و توی اون میشینه و حموم میکنه وما از قبل اب رو توی یک سطل بزرگ اماده کرده و من کم کم رو دست مامان بزرگش اب میریختم و اون حمومش میکرد و من با اواز خوندن و بازی سرگرمش میکردم.

اوایل خلود از حمام میترسد و گریه میکرد ولی بعد کم کم عادت کرد و از اب بازی لذت هم میبرد چون ما وسایل بازی و کتاب حمام رو با خودمون میبردیم.یکی دو بار هم مامان بزرگش مریض بود و با کمک عمه جونش بردیمش حمام تا اینکه .... چند روزی میشه که دست مامان بزرگ درد میکنه و نمیتونه خلودو حمام کنه و من هم که دنبال این فرصت میگشتم که ترسم بریزه و خودم دخترم رو حموم بدم و امروز طبق یک عملیات غیر منتظره خلود رو بردم حموم و حسابی شستم و همش تو حموم دعا میکردم که تو  این کار موفق بشم و به ارزوم برسم .که خدا رو شکر به خوبی و خوشی تموم شد. کلی من و خلود توی حموم با هم بازی کردیم و اواز خوندیم و بالاخره خیلی خوش گذشت و از این به بعد هر ۲ یا ۳ روز یکبار اگه خدا بخواد با هم میریم حموم.

                                                  .

+ نوشته شده در  Fri 9 May 2008ساعت 0:48 AM  توسط مامان رویا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این من هستم خلود(یعنی جاودانه) پرنده کوچک خوشبختی مامانی و بابایی.
متولد1386.6.28 برابر با 2007.9.19 ساعت 4 عصر در کویت
با خواندن مطالبی که مامانی اینجا مینویسه با من اشنا میشید
من هم از اشنایی با شما خوشبختم

پیوندهای روزانه
مزدا کوچولو
شایانی
کیان کوچولو
نی نی ارتین
مامان ایرن
کورش کبیر
بهانه های قشنگ
بردیای ناز
سانای خانم
دنیای ما
روز شمار تولد
حلما پیوند یک عشق پاک
ایلیا مرد کوچک ما
ماجراهای شهراد
سیمرغ خوش سیمای ما
عاشقانه
عشق مامان
نی نی سایت
صدای پای بارون
قصه های من و غربت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

<

WebDarWeb