تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers خلود پرنده کوچک خوشبختی - سفر

خلود پرنده کوچک خوشبختی

خاطرات خلود

با سلام خدمت همه شما دوستان خوبم

ما برگشتیم .یه سفر ۲۸ روزه به ایران داشتیم که خیلی خوش گذشت و الان از اینکه برگشتیم خیلی ناراحتیم ولی چاره چیه؟؟؟من و خلود با پرواز روز ۵شنبه غروب رفتیم اهواز و ایندفعه بدون هیچ تاخیری رسیدیم و  خلود تو هواپیما خیلی با من همکاری کرد(البته دهنش همش در حال جنبیدن بود)وحتی جزو ۵ نفر اولی بودیم که از هواپیما پیاده شدیم و زود هم کارهای ورودمون انجام شدامااااااااااااااااااااا  ایندفعه چمدونمون نرسیده بود و بعد از یک ساعت معطلی گفتند برید ۵شنبه دیگه بیایید.حالا شما حساب کنید روز سیزده بدر ساعت ۱۰ شب تو اهواز کدوم مغازه باز بود که من برم لباس بخرم؟به هر حال بعد از یک ساعت گشتن در خیابونهای اهواز دست از پا درازتر برگشتیم خونه. یادم رفت بگم که بابای مهربونم و مامان عزیزم و خواهر و برادرم اومده بودن پیشواز ما و خلودی هم اصلا غریبی نکرد و رفت تو بغلشون .بالاخره رفتیم از لباسهای دختر خاله ۲ ساله من دو دست لباس اوردیم و شب اول رو سپری کردیم و فرداش با بابام رفتیم و کلی لیاس خریدیم(بابایی حساب کرد).بعد هم دیگه لوس کردن خلود و خریدن وسایل بازی برای خانم شروع شد.دوچرخه و خرس و لوگوی خونه سازی و توپ ودفتر و کتاب قصه و ................................

به خلود خیلی خوش گذشت و هرکاری دلش خواست کرد.من هم تو این مدت از فرصت استفاده کردم و چند تا دکتر رفتم(چون اینجا با وجود وروجک نمیتونم برم)و کمی خرید کردم و چندجا دعوت شدیم و بعد از ۳ هفته بابای خلود هم اومد دنبالمون وبعد از ۲ هفته از اومدنش با هم برگشتیم.البته من و خلود قرار نبود برگردیم اماااا به علت یک سری مسائل مجبور شدیم که البته بابایی قول داده جند ماه دیگه دوباره بفرستمون.

تو این مدت خلود خیلی کارها یاد گرفت و اجتماعی شدو صحبت کردنش خیلی بهتر شد(البته خودش وراج هست)۰صبح که بیدار میشه منو بیدار میکنه و میگه ماما چای(یعنی شیر)و بعد از اون یه ریز تا ظهر باید باهاش بازی کنم و حرف بزنم تا موقع نهار که با هزار کلک غذاشو بخوره بعد دوباره بازی تا کمی بخوابه عصر دوباره بازی و رفتن تو حیاط و یا بیرون و موقع شام و بعد بازی و کتاب خوندن و خواببببببببببببب.. اینجا دیگه من از خستگی نا ندارم و تازه باید برم دنبال کارهام (این هم از روز ما)....

این کلمات رو میگه ۰۰

داییی-چای(شیر)-نانا(خواهرم ندا)-بیب بیب(ماشین)-برد(بستنی به عربی)-

لباس و کفش و کیف و حموم و بامبرز و روسری و گرم و سرد و چراغ و میخوام و نمیخوام و بده و برو و بشین وبیا و..........(به عربی)

کلا دختر خیلی فضول و باهوشیه و روز به روز گلتر میشه.

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

+نوشته شده در Thu 7 May 2009ساعت1:44 AMتوسط مامان رویا | |